تبليغاتX
علــــیـــرضا عــیــــوضـــی
این وبلاگ جهت تبادل نظر با دوستان و یافتن دوستان قدیمی ایجاد شده است
با جابجايی ابياتی از ترجمه موزون  کريم مشروطه چی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/21ساعت 17:26  توسط عليرضا عيوضي  | 

                                    (( روز معلم ))

 

هـرگز نــرود ياد تو  از  ياد ، معلم                       

 

از عـلم تو  جانم  شده آباد ، معلم

 

بر لوح دلم دفتر آفـــاق ، گشودی                       

 

ازحبس جهـالت ، شدم آزاد ، معلم

 

شيرينی الفاظ تو آشـفت ، وجـودم                      

 

آنگه شدم از عشق تو فرهاد ، معلم

 

گر بوسه دهم دست تو را فـخرندارد                     

 

افرشـته به پابوس تو افتـاد ، معلم

 

دانم ز سر لطف و صفـا  بود وتعـهّد                      

 

گر بر سـر من گـاه زدی داد ، معلم

 

غمهای دل غم  زده ام را تو  زدودی                      

 

تا هست جهانی دل تو شـاد ، معلم

 

بی اصل بشر، قدر تو هرگز نشناسد                      

 

حق است تو را بر همه آحـاد ، معلم

 

گر پيشکش آرند تو را  گوهـر عالم                       

 

ممـکن نشود حـق تو را داد ، معلم 

 

                                ************

                     هرگزتو فراموش مکن ،روز معلم

                       

                     از ياد نبر سينه ی  پر سوز معلم

                                                 

                     

بوده است معلم ز ازل  مهتر آفاق

                                                  

تجديد بکن حـرمت  ديروز معلم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/03ساعت 5:41  توسط عليرضا عيوضي  | 

 الخصال فِي وَصِيَّةِ النَّبِيِّ ص لِعَلِيٍّ ع يَا عَلِيُّ: سَبْعَةٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ فَقَدِ اسْتَكْمَلَ حَقِيقَةَ الْإِيمَانِ وَ أَبْوَابُ الْجَنَّةِ مُفَتَّحَةٌ لَهُ مَنْ أَسْبَغَ وُضُوءَهُ وَ أَحْسَنَ صَلَاتَهُ وَ أَدَّى زَكَاةَ مَالِهِ وَ كَفَّ غَضَبَهُ وَ سَجَنَ لِسَانَهُ وَ اسْتَغْفَرَ لِذَنْبِهِ وَ أَدَّى النَّصِيحَةَ لِأَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّه‏.

در وصيت رسول اكرم صلى اللَّه عليه و اله به على عليه السّلام آمده كه فرمود: اى على هر كس هفت خصلت در او باشد به حقيقت ايمان رسيده و درهاى بهشت براى او بازمى‏گردند، كسى كه وضوى خود را كامل كند و نماز خود را نيكو بخواند، و زكاة مالش را بدهد و از غضب خوددارى نمايد، و زبانش را حفظ كند، و از گناهان توبه نمايد و مردم را بطرف اهل بيت پيامبر هدايت كند.

ٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَوْماً يَا أَنَسُ أَسْبِغِ الْوُضُوءَ تَمُرُّ عَلَى الصِّرَاطِ مَرَّ السَّحَابِ أَفْشِ السَّلَامَ يَكْثُرْ خَيْرُ بَيْتِكَ أَكْثِرْ مِنْ صَدَقَةِ السِّرِّ فَإِنَّهَا تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ عَزَّ وَ جَل‏

َ قَالَ الْبَاقِرُ ع ثَلَاثٌ كَفَّارَاتٌ إِسْبَاغُ الْوُضُوءِ فِي السَّبَرَاتِ وَ الْمَشْيُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ إِلَى الصَّلَاةِ وَ الْمُحَافَظَةُ عَلَى الْجَمَاعَات‏ . سه چيز موجب كفاره گناهان است: وضو گرفتن در سحرهاى سرد، رفتن شب و روز به نماز جماعت و مواظبت بر نماز جماعت.

َّ فِي رِوَايَةِ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ مَنْ مَنَعَ الزَّكَاةَ سَأَلَ الرَّجْعَةَ عِنْدَ الْمَوْتِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ  لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْت‏ وَ ذُكِرَ أَنَّ فِي رِوَايَةِ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع- مَنْ مَنَعَ الزَّكَاةَ فَلْيَمُتْ إِنْ شَاءَ يَهُودِيّاً أَوْ نَصْرَانِيّاً

1- عن عبد الأعلى قال: قلت لأبى عبد اللّه (ع) علّمنى عظة أتّعظ بها، فقال: إنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله أتاه رجل فقال له: يا رسول اللّه علّمنى عظة أتّعظ بها فقال له:

 «إنطلق و لا تغضب»، ثمّ أعاد إليه، فقال له: «إنطلق و لا تغضب». ثلاث مرّات.

2- عن أبى عبد اللّه (ع) قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: «الغضب يفسد الإيمان كما يفسد الخلّ العسل».

قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: أشدّكم من غلب نفسه عند الغضب.

«إنّ العبد ليتكلّم بالكلمة ما يتبيّن فيها يزلّ بها إلى النّار أبعد ممّا بين المشرق و المغرب».

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: «بنده سخنى را بر زبان مى‏آورد و در باره آن انديشه نمى‏كند و به موجب آن به آتشى كه فاصله‏اش بيشتر از شرق و غرب عالم است، در مى‏آيد».

قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله: نجاة المؤمن حفظ لسانه.

عن ابي عبد اللَّه عليه السّلام قال: قال لقمان لابنه، يا بنيّ إن كنت زعمت أنّ الكلام من فضّة فإنّ السّكوت من ذهب.

قال نبيّنا صلّى اللَّه عليه و آله: من كثر كلامه كثر سقطه و من كثر سقطه كثرت ذنوبه و من كثرت ذنوبه كانت النّار أولى به.

پيامبر ما فرموده است: هر كه پر حرف باشد خطايش فراوان است، و هر كه خطايش فراوان باشد گناهانش بسيار است، و هر كه گناهانش بسيار باشد آتش به او سزاوارتر است.

از ابى عبد اللَّه (ع) روايت شده است كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از هيچ مجلسى بر نمى‏خاست‏ اگر چه مجلس كم اهميّتى بود مگر آنكه به درگاه خداوند- عزّ و جلّ- بيست و پنج بار استغفار مى‏نمود. (1)

- از اين عمر روايت شده است كه گفت: ما در يك مجلس صد بار اين دعا را از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مى‏شمرديم.

 «پروردگارا مرا ببخش و [به رحمت خويش‏] به من بازگرد كه توبه‏پذير مهربانى».

پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: «بهترين استغفار آن است كه بنده بگويد: «خداوندا، پروردگار من تويى، معبود (راستينى) جز تو نيست، تو مرا آفريدى، و من بنده توام و من بر پيمان و وعده‏ات در حدّ توان خويش پايبندم. از شرّ آنچه مرتكب شده‏ام به تو پناه مى‏برم، به نعمتت بر خويشتن و نيز به گناه خويش اعتراف مى‏كنم. پس مرا بيامرز، چون كه جز تو كسى [ديگر] گناهان مرا نمى‏بخشد».

كسى كه آن را روزانه در حالى كه بدان يقين دارد بگويد و قبل از آنكه [روز را به‏] شب آورد، بميرد، او از بهشتيان است و هر آن كس كه آن را به شب در حالى كه بدان يقين دارد، بگويد و قبل از آنكه سحر كند، بميرد، او از بهشتيان است». (4)

از ابى عبد اللَّه (ع) روايت شده است كه گفت: «رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در هر روز هفتاد مرتبه به بارگاه خداوند- عزّ و جلّ- استغفار مى‏نمود. 

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: «هر كس كه ملازم استغفار باشد [پيوسته استغفار گويد] خداوند متعال براى هر تنگى [اش‏] فرجى و براى هر نگرانى‏اش گشايشى قرار مى‏دهد، و او را از راهى كه گمان نمى‏كند، روزى مى‏دهد».

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/03ساعت 5:36  توسط عليرضا عيوضي  | 

بنام خداي لوح و قلم                                

                                 فونت زيباي نستعليق براي تايپ در محيط ورد

چیستی زمان

فرضیه های رستاخیز

معرفت شناسى اصلاح شده / دلبر شجاع

كتب عهد قديم / عبدالرحيم سليمانى اردستانى

 تعامل تمدني /عبد الرسول يعقوبى

عاشورا در فقه

السيرة النبوية

حول المهدي المنتظر (ع) والإطروحة الإلهية لآخر الزمان

اخلاق زیستی

عهد جدید

اسلام گرايي در سرزمين آتاتورك

بن بست در برنامه جاه طلبانه

تبار شناسي گفتمان امنيت و ايران

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/23ساعت 6:0  توسط عليرضا عيوضي  | 

« يكي » از آثار يقظه، اغتنام وقت است

اغتنام وقت، يا اغتنام فرصت نيز از آثار يقظه و انتباه است. ارباب سلوك و علمای فن در گفته ها و نوشته های خود به اين مسئله بعنوان يكی از آثار و يا اركان يقظه، با عبارات گوناگون، اشاره نموده اند.

صاحب منازل السائرين كه «يقظه» را در سه چيز و يا در سه ركن خلاصه كرده، همين مسأله را امر سوم. ذكر نموده است و آن را ركن سوم از اركان سه گانه يقظه دانسته است. عبارت وی در اين زمينه چنين است:

«و الثالث الانتباه لمعرفة الزيادة و النقصان فی الايام، و التنصل عن تضييعها، و النظر الی الضن بها، ليتدارك فائتها و يعمر باقيها». يعنی« امر سوم از اركان يقظه، عبارت است از توجه داشتن و شناختن زيادت و نقصان ايام، و حالت تضييع ايام را كنار گذاشتن، و بر ايام و لحظات خويش بخل ورزيدن، تا آنچه از ايام سپری گشته جبران شود، و آنچه باقی مانده معمور گردد».

هين و هين ای راهرو بيگاه شد

آفتاب عمر سوی چاه شد

اين دو روزك را كه زورت هست زود

پر افشانی بكن از راه جود

اينقدر تخمی كه ماندستت بكار

تا در آخر بينی آنرا برگ و بار

تا نمرده است اين چراغ با گهر

هين فتيله اش ساز و روغن ای پسر

هين مگو فردا كه فرداها گذشت

تا بكلی نگذرد ايام كشت

(دفتر دوم مثنوی)

 

فرصت و وقت برای ارباب غفلت نه مفهوم است و نه مغتنم

تبعات جهل و غفلت، و آثار بی خبری و لوازم غوطه ور بودن در وادی خيال، يكی دو تا نيست. محجوبين در ميان پرده های اوهام، بحكم مستوری و محجوبی، از معنی عمر دنيوی و از مفهوم فرصتی كه به انسان داده شده، بی خبرند و اصلا برای آنان از اول روشن نگشته است كه آمدن انسان به دنيا و بودن در آن تا مدت معين، چه معنايی دارد و برای چه می باشد؟! و منظور واقعی و حساب شده در اين بين چيست؟!.

و به همين لحاظ كه اصل معنی عمر دنيوی، و بعبارتی اصل معنی فرصتی كه به انسان داده شده برای آنان معلوم نگشته، ارزش آن نيز برای آنها روشن نشده است. آنها چنين فكر می كنند كه آمدن انسان به عالم دنيا و بودن وی در آن برای مدت معين، يك مسئله ساده ای بوده و چيز مهم و اسرارآميزی نيست. همينقدر خدای متعال اراده نموده و خلق كرده و خواسته است كه انسان مدتی در اين دنيا حيات داشته و سپس بميرد و در قيامت هم دوباره زنده گردد. آنچه هست، اينكه خدای متعال دستوراتی در اين بين دارد كه بتوسط انبياء به انسان ابلاغ گرديده و بايد آنها را مراعات نمود تا در قيامت گرفتار آتش نشد.

در بيان ديگر، آنها چنين برداشت كرده اند كه انسان در اصل برای دنيا خلق شده و دستوراتی نيز به صورت جنبی بلحاظ حضور در آخرت به او داده شده است. پيداست كه با اين شناخت و با اين برداشت بسيار سطحی و ناقص، نه فرصت و وقت برای آنان شناخته شده، و نه ارزش آن معلوم گرديده است. و طبعاً اغتنام فرصت نيز برای آنان مطرح نخواهد بود.

اينجاست كه بدون توجه و بصورت بسيار خطرناك و حسرت بار، فرصت اسرارآميز و وقت پر ازرش در طريق نيل بيشتر به خواسته های نفسانی و در طريق اوهام و خيالها مصروف گشته و خسران عظيم پيش می آيد. مطالعه حالات و خصوصيات اكثريت صاحبان ايمان كه در غفلت اند، اين حقيقت را برای ما روشن می سازد. شما اگر در حالات آنان دقت كنيد، خواهيد ديد كه اصولا آنچه برای آنها معنی و نيز ارزش ندارد، همان وقت و فرصت است. اين گرفتاری آنچنان شديد و دردآور است كه می بينيم اكثر مؤمنين - با داشتن ايمان - به انحاء مختلف سعی می كنند اوقات خود را بگذرانند و برای اين كار به وسايل و راههای گوناگون روی می آورند. به هيچ وجه برای آنان ارزش وقت يا فرصت منظور نيست و احياناً اين كلمه، يعنی كلمه «ارزش وقت» را هم در جايی بكار می برند كه اهداف دنيوی منظور باشد!!.

بعضی از غافلان كه تا حدودی توجه به اهميت مسئله آخرت دارند، و احياناً بعضی از كسانی كه هنوز بيدار نگشته ولی به فكر سير و سلوك می افتند، به مقتضای اسارتها، به تسويف، يعنی امروز و فردا كردن گرفتار شده و از اين طريق به تضييع وقت و از دست دادن فرصت مبتلا می شوند. و اين در حقيقت همان تضييع است الاّ اين كه صورت فريبنده ای دارد يعنی فرصت و وقت نزد اينها نيز معنی و ارزش خود را نيافته است. و شايد خود گمان كنند كه معنی فرصت و ارزش آن، و مفهوم وقت و سر آنرا دريافته و از غافلان نيستند، وليكن اين هم بجای خود غفلتی است و بس. زيرا اگر اين چنين باشد، هرگز تسويف و امروز و فردا كردن در بين نخواهد بود و اصولا برای خود آنان كاملا روشن خواهد شد كه تسويف نيز راه بخصوصی است برای از دست دادن فرصت و تضييع آن، و مكر خاصی است از شيطان و حيله ای است از نفس.

من زمكر نفس ديدم چيزها

كاو برد از سحر خود تمييزها

وعده ها بدهد تو را تازه به دست

كاو هزاران بار آنها را شكست

عمر اگر صد سال خود مهلت دهد

اوت هر روزی بهانه نو نهد

(دفتردوم مثنوی)

دسته ای از جهنميان همين اهل تسويف هستند. تسويف آنچنان هلاكت بار و فريبنده است كه نه تنها هيچ خيری در آن نيست و نه تنها نشانی از بيداری در آن وجودندارد بطوری كه احياناً گرفتاران به تسويف پيش خود چنين می پندارند، بلكه علاوه بر سبب تضييع بودن، موجب ريشه دار شدن ضلالتها و انحرافها و حجابها در وجود انسان بوده و مسئله اصلاح باطن و تطهير قلب را مشكل تر نموده و يا راه اصلاح و تظهير را به سوی انسان می بندد. و در تشبيه بايد گفت گرفتار تسويف همانند كسی می شود كه درخت خاری را كاشته باشد. ودر وقت خود به سرغ از راه برداشتن و كندن آن نيايد و امروز و فردا كند، تا جايی كه آن درخت خار كاملاً ريشه دار و بزرگ گردد و بعكس، خود او ضعيف و پير و ناتوان شده و با اين وضع در فكر كندن آن بيفتد و درصدد اين امر باشد.

تو كه می گويی كه فردا، اين بدان

كه به هر روزی كه می آيد زمان

آن درخت بد جوان تر می شود

وين كننده پير و مضطر می شود

خار بن در قوت و برخاستن

خاركن در سستی و در كاستن

خار بن هر روز و هر دم سبزتر

خاركن هر روز زار و خشك تر

او جوان تر می شود تو پيرتر

زود باش و روزگار خود مبر

خار بن دان هر يكی خوی بدت

بارها در پای خار آخرت زدت

(دفتر دوم مثنوی)

و خلاصه سخن اينكه، بسيارند و كم نيستند كسانی كه با تسويف، يعنی با امروز و فردا كردن به تضييع وقت مبتلا شده و توجه ندارند كه در كدام وادی هلاكت بار افتاده اند، و نمی داننند كه اين فردا گفتنها تمام نمی شود و هر روزی نفس آنان بهانه جديدی طرح نموده و بالاخره آنها را به فردايی می رساند كه كار از كار گذشته است.

 

وقت برای بيداران، معنی ديگر و ارزش ديگری دارد

بطوری كه قبلا اشاره كرديم با حصول يقظه همه چيز معنی تازه، و يا تازه معنی پيدا می كند كه از آن جمله است مسئله «فرصت دنيوی» و به تعبيری، مسئله «وقت» محدودی كه بعنوان عمر دنيوی در اختيار انسان گذاشته شده است.

اين مسئله يك مسئله ريشه دار و عميق، و يك مسئله اسرارآميز و حساب شده و دارای ابعاد بسيار و پر معنی در نظام تكوين است. كمتر كسی هست كه به ريشه ها و اسرار و حساب آن، و به ابعاد تكوينی معنی دار آن پی برده باشد البته در حدی كه برای يك انسان و در محدوده علم او امكان دارد، نه آنچنان كه هست.

آنجا كه خطيئه ای سر زد، و آنجا كه بر اثر اغوای شيطان لغزشی پيش آمد و حضرت آدم عليه السلام و زوج او، و به يك نظر، انسان از عالم بالا بسوی دنيا تنزل داده شد، در همان حين تنزل و هبوط، آدم عليه السلام، و به لحاظی، انسان از عنايات و از عطف نظر خاص پروردگار برخوردار گشته و از او كلماتی تلقی نمود كه بر اثر آن در پيشگاه حق اعتراف به لغزش كرده و به ظلم بر خود پی برده و توبه كرد، آنهم با كمال تضرع و مسكنت. و اين خود عنايتی بود از حق.

عنايت ديگر حق اين بود كه توبه مورد قبول گشت و خطاب آمد كه اگر چه هبوط و تنزل به دنيا حتمی گرديده وليكن راه بازگشت باز گذارم و طريق آن نيز نشان داده و فرصتی در عالم دنيا عطا كنم تا آن كه خواهد، دوباره به طرف ما آيد و به موطن اولی خويش نايل گردد و به بالاتر از آن چه بود، برسد و هجران و فراق به قرب و لقاء مبدل شود. و آن كه بر نگردد و از فرصت استفاده نكند، بعد از تمام شدن فرصت دنيوی به خسران و عذاب دردناك افتد.

اين كه گفتيم، حكايتی است از يك جريان تكوينی. تعمق در آن می تواند ما را تا حدودی به معنی «وقت» و «فرصت» و به سر آن و نيز، به ارزش آن آشنا سازد.

در اين زمينه ارباب بصيرت را به دقت در اين آيات دعوت می كنيم كه می فرمايد: «فأزلهما الشيطان عنها فأخرجهما مما كانافيه و قلنا اهبطوا بعضكم لبعض عدو ولكم فی الارض مستقر و متاع الی حين - فتلقی آدم من ربه كلمات فتاب عليه انه هو التواب الرحيم - قلنا اهبطوا منها جميعاً فامايا تينكم منی هدی فمن تبع هدای فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون - والذين كفرواوكذبوا بآياتنا اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون»(آيه 36 تا 39 سوره بقره).

در آياتی كه قبل از اين آيات است، خدای متعال مسئله خلافت انسان و خلق حضرت آدم (ع) و تعليم اسماء به او، و موضوع سجده ملائكه به آدم و امتناع شيطان از سجده، و جريان اسكان آدم و زوج او در بهشت منظور، و نهی آنها از شجره مخصوص را بيان نموده و سپس در اين آيات می فرمايد:

«پس شيطان آدم و زوج او را با وسوسه بر آنها و خوردن آنها از شجره، از بهشت و از آنچه در آن بودند بيرون آورد، و به آنها گفتيم تاز اين مقام فرود آييد در حالی كه بعضی از شما دشمن بعضی هستيد، و برای شما در زمين تا وقتی معين استقرار و متاعی خواهد بود. پس در اين هنگام آدم از پروردگارش كلماتی تلقی نموده كه در نتيجه آن خدا بر او عطف نظر نمود و او توبه كرد و توبه اش مورد قبول خدا شد كه خدا صاحب عطف و توبه پذير و دارای رحمت است. گفتيم به آنها كه همه از اين مقام فرود آييد و هدايتی از جانب من بسوی شما می آيد كه راه بازگشت را به شما نشان خواهد داد و كسانی كه از هدايت من تبعيت كنند، خوف و اندوهی برای آنان نخواهد بود و آنان كه كفر ورزيده و آيات هدايت ما را تكذيب كنند، آنها اصحاب آتش بوده و برای هميشه در آن خواهند بود».

تأمل در اين آيات و اشارات و نكات آنها كه بيانگر يك جريان تكوينی است، اين حقيقت را روشن می كند كه در اثنای هبوط آدم و بلحاظی در اثنای هبوط انسان از جوار قرب بسوی دنيا، عنايتی از جانب پروردگارشده و فرصتی عطا گرديده و باب بازگشت باز گذاشته شده و طريق آن نيز ارائه گشته است تا هر كه خواهد از اين فرصت استفاده نموده و از طريقی كه در اختيار اوست به آنچه از دست داده و بلكه به بالاتر از آن نايل آيد.

و در بيانی ديگر، يوسف انسان در چاه ظلمانی ماده بلحاظ لغزشی كه پيش آمده، افتاده و محبوس گشته و در اين بين، فرصتی بسيار محدود در اختيار او قرار داده شده و ريسمانی از بالا بسوی او در چاه آمده است تا فرصت تمام نشده دست به آن ريسمان زند و نجات يابد. اين وقت و فرصت، برای اينست و بس.

يوسفا آمد رسن در زن تو دست

از رسن غافل مشو بيگه شده است

حمدلله كاين رسن آويختند

فضل و رحمت را بهم آميختند

در رسن زن دست و بيرون رو زچاه  

تا ببينی بارگاه پادشاه

تا ببينی عالم جان جديد

عالمی بس آشكار و ناپديد

اين جهان نيست چون هستان شده

و آن جهان هست بس پنهان شده

(دفتر دوم مثنوی)

بنابراين، آن كه بيدار گشته و پرده های جهل و غفلت را تا حدودی كنار زده و بخود آمده است، معنی وقت و فرصت را دانسته و ارزش آنرا خواهد يافت، آنهم در حدی كه بيداری حاصل شده و به اندازه ای كه جهل و غفلت كنار رفته است؛ و طبعاً هر كه بيدارتر، به همان اندازه هم فرصت نزد او مغتنم تر و وقت برای او عزيزتر. شخص بيدار هرگز راضی نمی شود كه لحظه ای از وقت خويش را در غير آنچه اين وقت برای آن هست، مصر وف بدارد و هر چه بيدارتر باشد بهتر می يابد كه در هر لحظه ای از آن چه می شود كرد و چه گرفتاری و خسرانی را می شود از خود دور نمود و چه قدمی را در طريق مطلوب دل می توان برداشت. لذا از تضييع لحظات خويش اجتناب سخت می كند.

پس وظيفه سالك بيدار، شناختن قدر وقت و به تعبير، اغتنام فرصت است. او بايد بداند كه فرصت دنيا برای بازگشت به موطن اصلی است، و بايد بداند كه سفر الهی الله، سفری بس طولانی و پر فراز و نشيب است و حجب و موانع بس زياد است و در مقابل خويش بسی منازل دارد، و بايد فراز و نشيبهای پر مخاطره ای را پشت سر بگذارد، و حجابهای زيادی را كنار بزند، و منازل بسياری را طی بنمايد؛ و طبعاً وقت و فرصت هر چه بيشتر باشد باز كمتر است، و هر لحظه ای در اين بين مغتنم می باشد، و از دست دادن آن به هيچ وجه مجاز و معقول نبوده و حسرت بار است. پيداست كه توفيق بر اغتنام فرصت را نيز بايد از خدای متعال خواست. بايد هميشه با تضرع كامل دعا نمود كه او خود همه اوقات و همه شبها و روزها و ساعات را در طريق ذكر و طلب خود قرار دهد.

در دعای كميل می خوانيم: «يارب يارب يارب اسئلك بحقك و قدسك و اعظم صفاتك و أسمائك أن تجعل اوقاتی من الليل و النهار بذكرك معمورة و بخدمتك موصولة و أعمالی عندك مقبولة حتی تكون أعمالی و أورادی كلها و رداً و احداً و حالی فی خدمتك سرمدا» يعنی «پروردگار من، پروردگار من، پروردگارمن، از تو بحق تو و به قدس تو و به اعظم صفات و اسماء تو می خواهم كه همه اوقات مرا در شب و روز به ياد و ذكر خودت آباد قرار دهی، و همه لحظاتم را در خدمتت مصروف بداری، و همه اعمالم را نزد خود مقبول بگردانی، تا اينكه همه اعمال و اوراد من ورد واحد، و حال من هميشه در خدمت تو باشد».

در اين قسمت از دعا كه در اين باب بالاترين بيان است، می گويد: خدايا، از تو می خواهم در همه لحظات عمرم ورد من فقط تو باشی. و اين بدان معنی است كه همه وقت و لحظه های آن فقط برای خواست او و سير بسوی اوست و آنچنان ارزش دارد كه نبايد لحظه ای مصرف و برای غير او باشد.

ازكتاب : طريق عملى تزكيه جلد اول

براي دانلود مجلدات اين كتاب ارزشمند به سايتباشگاه انديشه  برويد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 7:30  توسط عليرضا عيوضي  |